1. Spirit Fanfics >
  2. Organizações hashirea >
  3. Missão

História Organizações hashirea - Capítulo 2


Escrita por:


Notas do Autor


As crianças, esta parte foi apagada, e eu tive que escrever novamente.TWT

Capítulo 2 - Missão


Fanfic / Fanfiction Organizações hashirea - Capítulo 2 - Missão

یک روز دیگر در سازمان هاشیرا بود.

کاگایا :  Sanmi ، Mobchiro و Rangoko ، من شما رو  به یک مأموریت میفرستم ، و شما شب نزدیک می شوید تا 10 نفر از بدترین شیاطین موزان را بکشید.

سه نفر از اتاق کاگایا خارج شدند.

سانمی : ها ها ، من رئیس گروه هستم.

مویچیرو : الان مثل کار بزرگی است که او می خواهد انجام دهد.

صدای آشنایی بود.

Sanmi San Rangoko San Muichiro San Gyu ما را به مهمانی در خانه شما دعوت کرد.

صدا به سمت آنها می دوید.

بله ، صدا از میتسوری کنروجی ، هشیر عشق بود.

رنگ موهای او سبز و صورتی و رنگ چشم او سبز بود ، او یکی از زیباترین اعضای شما ، هاشیرا به حساب می آمد.

سانمی : با عرض پوزش ، کنروجی سان ، اما ما نمی توانیم برویم ، باید شبانه به یک مأموریت بسیار مهم برویم.

میتسوری: م ... باشه

در خانه گیو

تن گن: بعید است که هاها ما را اینگونه به خانه خود دعوت کند.

گیو : به خود بخند ، مسئله این است که ، من و شینوبو امشب یک کیک درست کردیم و ما می خواستیم شما بیایید.

تا وقتی که شینوبو با لبخند وارد شد ، هیچ کس چیزی نمی گفت: "ببخشید ، دیر رسیدم ، بچه ها ،  واقعا این درخواست را گیو  به خودم می داد ، فکر نکنید این خبر است."

شبانوبو کوچو

حشره هاشیرا

رنگ مو بنفش مشکی تا رنگ چشم سیاه مشکی

شینوبو هازو مهربان ترین فرد در هاشیره است.

سانمی روشن

همه جا آنقدر تاریک بود که ما داشتیم می رفتیم که پشت سرم صدایی شنیدم و پشت سرم دیو ، مویچیرو و رنگو دیدم و شمشیرم را بیرون آوردم.

موئیچیرو روشن

واضح بود که شیطان بسیار باهوش است.

موبچیرو توکیتو

هاشیرا مه

رنگ مو سیاه تا سبز نعنایی

رنگ چشم سبز نعناع

او کوچکترین عضو هچیرا است.

Mobchiro Mark Fatel شیاطین خود را فعال کرد.

این علامت به صورت چندین طرح قرمز مانند مه به نظر می رسد که به طرف مقابل سم زیادی می دهد.

حالا نوبت رانگوکو بود که از پشت حمله کند.

کیوژورو رانگوکو

آتش هاشیرا

رنگ موی زرد با منقار قرمز

رنگ چشم قرمز

عجیب و خوشحال

رنگو از پشت نفس کشیدن شعله را مورد حمله قرار داد و اکنون سانمی مجبور شد سر او را از بالا قطع کند ، او نزدیک صبح بود و خورشید بدن شیاطین را نابود می کرد.

سانمی شینوزاگاوا

باد هاشیرا

رنگ موی سفید و رنگ چشم سیاه کمرنگ

لجباز و فقط به کاگایا احترام می گذارم.

سانمی از بالا با شمشیر به گردن شیطان زد و این دقیقاً زمانی بود که خورشید شروع به تابیدن کرد و شیطان فرصتی برای ترمیم پیدا نکرد.

رنگوکو : بالاخره تموم شد

سانمی ، با هوایی که هیچ کس بدون برنامه او نمی توانست انجام دهد: اگر برنامه من خوب نبود ، تو موفق نمی شدی.

رنگوکو : حالا شما یک بار رهبر هستید ، لازم نیست افتخار کنید.

و آنها شروع به بحث و جدال کردند.

مویچیرو: از سن و سال خود خجالت بکش. حالا برگردیم تا دیر نشده باشد.

سانمی و رانگوکو یقه یکدیگر را گرفته بودند و ابتدا با تعجب به یکدیگر نگاه کردند و سپس خندیدند.

 

 

 

 

 

ادامه دارد


Notas Finais


Espero que goste


Gostou da Fanfic? Compartilhe!

Gostou? Deixe seu Comentário!

Muitos usuários deixam de postar por falta de comentários, estimule o trabalho deles, deixando um comentário.

Para comentar e incentivar o autor, Cadastre-se ou Acesse sua Conta.


Carregando...